همیشه میگفتیم به کارای دیگه برسیم واسه ما وقت زیاده اما واسه ما وقت کم بود دیدی گفتم کارا مهم نیست تو مهمی...
پ.ن:نظرات تایید نمی شوند.
به تو می اندیشم.........
همیشه میگفتیم به کارای دیگه برسیم واسه ما وقت زیاده اما واسه ما وقت کم بود دیدی گفتم کارا مهم نیست تو مهمی...
پ.ن:نظرات تایید نمی شوند.
باید یه فکری بکنم اینجوری مسیرم درست نیست بنیادش شله....
واسه الیا نوشت:امروز با باربی هات بازی میکردی یه کوچولو تو بازی ات دخالت کردم از اتاق بیرونم کردی همه بهم خندیدند...وروجک کوچولو امروز خودتو با من قد میگرفتی میخواستی بدونی چقدر مونده هم قد من بشی عجله داری بزرگ بشی...
نمیدونی بزرگ شدن دردسرهای بزرگتری داره بزرگ شدن سخته درد داره خیلی درد داره بزرگ شدن فقط قد کشیدن نیست ...............یه روزی خودت تجربه های ما رو بدست میاری وتوام شاید قضاوتت همین باشه...
(وبلاگ میکسوار زندگی)
واسه الیا نوشت:امروز واست با کاغذ یه کاردستی درست کردم کاغذ رو چند بار تا زدم بعد شکل یه ادم کشیدم وقیچیش کردم و شد ۴تا ادم که دست همو گرفتن خیلی خوشت اومد ورفتی رنگش کنی....
این وبلاگ رو به عشق الیا درست کردم و واسه خودش ادامه میدم هرچندمطالب هیچ ربطی به اون وسنش ندارن اما وقتی یه روزی همسن الان من بشه بهش میدم که با دنیای دیوونگی های من اشنا بشه
نمیدونم اما دلم میخواد ادامه بدم
واسه اینده نوشت:الیا نمیدونم یه روزی میرسه که اینا رو ببینی یا نه اما اگه اونروز رسیده وداری میخونیش خواستم بگم نگران نباش اگه نمیفهمیشون اینا دیوونگی های منن که خودم فقط میفهممشون و............
رخساره
كارگردان: امير قويدل
استاد فرزام :ـاصلا مي دوني چرا ميگم دختر و اسمت رو صدا نمي كنم؟
وقتي آدم مي گه دختر يعني
جواني،شادبي،عشق،رايحه اي كه باد بهارم از اون خاليه،چشم هاي سحر انگيز
،گيسواني كه آدم رو به
ياد گندمزارهاي بارون خورده مي اندازه.دختر يعني هنوز زندگي ،هنوز اميد ،چيزهاي
زيبايي كه گوشه
كنار زندگي پيدا ميشه. گاهي فكر مي كنم اگر يه دختر داشتم الان هم سن و سال
هاي تو بود ولي
نمي دونم چرا نميتونم بهت بگم دخترم! شايد به اين خاطر كه اگر بگم دخترم فقط يه
حس خوب مي مونه و اگربگم دختر هزاران حس زيبا.
سرنوشت ازم نگیره
میترسه دلم
بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره هام یادم میارن
تو رو
لااقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من
واسه تو
قلب شکستش میزنه
آخه کی
واسه تو
مثله منه؟
بمون
دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتن تو میکشه
لحظه هام تباهه بی تو
زندگیم سیاهه بی تو
نمیتونم
بمون
دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتنه تو میکشه
لحظه هام تباهه بی تو
زندگیم سیاهه بی تو
نمیتونم
کاشکه تو رو
سرنوشت ازم نگیره
میترسه دلم
بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره هام یادم میارن
تو رو
لا اقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من
واسه تو
قلب شکستش میزنه
آخه کی
واسه تو
مثله منه؟
بمون
دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتنه تو میکشه
لحظه هام تباهه بی تو
زندگیم سیاهه بی تو
نمیتونم
برو! وقت رفتنه!
محبوبم
سرانجام سهم تو رفتن شد و سهم من ماندن !
سهم من از عشق
رویای دل انگیز بودنت شد و پرواز در خیال تو
ولی حال به همین رویای شیرین قانعم !
برو و نگذار نگاه معصوم و مهربانت
حلاوت این رویا را به تلخی بدل کند . . .
من به همین رویای شیرین قانعم !
به رویایی که با گذراندن آن از ذهن و قلب
عطری دل انگیز تمام وجودم را پر می کند !
آرامشی عجیب در درونم موج میزند !
عزیز دلم
یاد تو را به آن روز که اولین بار دیدمت خلاصه می کنم
و روزهای تنهایی و بی مهری را خط میزنم
تا همچنان در ذهنم نجیب و مغرور جلوه کنی
همان گونه که همیشه بودی و هستی و خواهی بود
نمی خواهم برایت از تنهایی هایم بگویم . . .
از چشمان همیشه منتظرم . . .
از بی قراری هایم . . .
از گریه های شبانه ام درکنج عزلت و غم . . .
امید روزی که دوباره بودنت
دوباره دیدنت
و لمس دوباره ات
را به نظاره بنشینم
مرا کافیست برای ادامه عشقم ....
شعری به نام تو ، اما بدون تو
از شاعری غریب ، تنها ، بدون تو
خوبی ؟، سلامتی؟، آغوش خاطره ؟
دلتنگ و خسته ام ، زیبا ، بدون تو
این شهر لعنتی ، درکم نمی کند
این مردم ِ بد ِ ، رسوا ، بدون تو
آنجا چه می کنی ، تنها بدون من
اینجا ، چه می کشم ، تنها بدون تو
شکل ِغم ِفروغ ، آغاز فصل سرد
معنی نمی دهد ، سرما ، بدون تو !
شاید این زمستون... شاید بارون ... شاید برفای امسال... اینطوری سپری بشه وشاید هرسال از این به بعد اینطوری سپری بشه.....
دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت
عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.»
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.
نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد!
حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز
صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!
دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي داردکسي که تورا دوست دارد تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است. زندگي يعني اين.
در نهان، به آناني دل ميبنديم که دوستمان ندارند و در آشکارا
از آناني که دوستمان دارند غافليم، شايد اين است دليل تنهايي ما....
بگذار تا شيطنت عشق ,چشمان تو را بر عريانهاي خويش بگشايد. هر چند حاصلي جز رنج وپريشاني نداشته باشد,اما كوري را هر گز به خاطر ارامشش تحمل مكن !....
*منو حالا نوازش کن،که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست...
منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم
هنوزم میشه عاشق موند،تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست!!!
مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام در قفس تنهایی
در قفس می خوانم
چه غریبانه شبی است
شب تنهایی من . . .
در ان دوران شیرین ره سپردم
تورا با خود به انجاها که یک عمر
غمت جان مرا می برد بردم
هزاران بار دستت را به گرمی
به روی سینه تنگم فشردم
وفاهای تو را یک یک ستودم
خطاهای تو را ده ده شمردم
ز حد بگذشت چون خودکامگی هات
صفای خویش را افسوس خوردم
به چشم خویشتن دیدی در این عشق؟
تو در من زیستی من در تو مردم
((فریدون مشیری))
مخاطب خاص لطفا باهام تماس بگیر دارم دیوونه میشم...تروخدا...
شاملو.
خداوندا ، خداوندا تو هم یکبار عاشق شو
و بر گیر از لب میگون یاری بوس اشک آلود
تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم
سر آن کوچه یک ساعت بمان غمناک و اشک آلود
که از درد من و راز درون من خبر گردی
تو هم چون من به رسوایی میان ده سمر گردی
وفا داری کن و جور و جفایش را تحمل کن
چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد
و بعد در آغوش رقیبی مست و بی پروا
تماشا کن که تا بهتر بدانی حالت مارا
خداوندا تو هرگز نامه معشوقه ای خواندی
که بنویسد تویی دینم تویی جسمم تویی جانم
ولی فردا همان فردا که آغاز جدایی هاست
بگوید کن فراموشم نمیخواهم پشیمانم
و تو مانند مرغ نیم بسمل پر زنی بر خاک
و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پیکر افلاک
خداوندا ، تو یک شب تیشه مردانگی بردار
و از ریشه بر افکن این درخت عشق و مستی را
و خواهی دید با محو کلام دوستت دارم
تو خواهی داد بر باد فنا بنیاد هستی را
وز آن پس هر دلی را کردی از عشق بتی دلشاد
به درس وفا هم در کنار عشق خواهی داد
جمله هایی از کتاب یک عاشقانه ارام نوشته ی نادر ابراهیمی...
-عشق به دیگری ضرورت نیست حادثه است/عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت وحادثه...
-عاشق زمزمه میکند فریاد نمیکشد.
-سن مشکل عشق نیست.
-عاشقان هرگزتنها نخواهندماند.
-خداوند پیش ازانکه انسان رابیافریند عشق را افرید.
-عاشق ارام وبه زمزمه میخواند.
-عاشق بهانه نمیگیرد.
-عاشق نق نمیزند.
-عاششق درباب زندگی سخت نمیگیرد.
-عاشق جدیست اما عبوس نیست.
-برای عاشق زمان وجود ندارد تا حضورش باعث شودکه دیر به قرارگاه برسد.
-عاشق تکدی نمیکند.
-عاشق حقارت روح را تقبل نمیکند.
-عاشق تن به اعتیاد نمیدهد.
-عاشق سرشار است از سلامت روح وایمان.
-عاشق شب رابخاطر شب بودنش دوست دارد.
-عشق اوج خواستن است.
-عشق خطرناک است نه عاشق.
-ادبیات نوع ناب زندگیست انسان تا درد نکشیده باشد نمیتواند درد را بنویسد...
پ.ن:http://www.1day.blogfa .comکافه شیشه ای بروز شد.
امشب دلم میخواهد
به کسی بگویم"" دوستت دارم.""
تو نهراس و آنکس باش.
بگذار با هر آنچه در توان دارم
همین امشب به تو ثابت کنم که دوستت دارم.
بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی کنم که
لحظه ای دور از محبوب خویش زندگی را نمیتواند.
بگذار همچون معشوقی که برای وصال معشوقش
جان میدهد برایت جان دهم.
بگذار همین امشب پیش پایت زانو بزنم
و تو را ستایش کنم.
بگذار در تاریکی به تو لبخند بزنم.
نگذار زمان از دستم برود
و تو را درنیابم.
میخواهم بیندیشی که همین امشب
غیر از من کسی دیوانه تو نیست
هرچند که جاهلانه فکری باشد.
کمی بیشتر با من
و همین امشب بگذار خیال کنم
که جز تو کسی نیست.
همین یک امشب را بگذار نقش بازی کنم.
نقش حقیقت را.
همان که دور از تو بارها روبه روی آینه تمرین کرده ام
با تشکرازستاره عزیز مدیروبلاگهای سالهای بلند من بی تو وازتوتنها همین...
پ.ن:بعد از مدتها برگشتم.
پ.ن۲:سال نو مبارک